ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

861

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

مىكند چنان كه هيچ عملى بدان تعلق نميگيرد . و آن را عقل نظرى مىنامند و عبارت از تصورات و تصديقهائى است كه به طرز و شرايط خاصى تنظيم مىيابد و انسان را بمعلوم ديگرى از همان جنس در تصور يا تصديق رهبرى مىكند ، سپس با معلومهائى بجز از جنس خود آنها تنظيم مىشود و همچنين ما را بفايدهء علوم ديگرى آشنا مىكند و نهايت فايده‌اى كه از آن برميگيريم اين است كه وجود را چنان كه هست از راه جنسها و فصلها و اسباب و علل آن تصور كنيم و در نتيجه بنيروى چنين انديشه‌اى وجود را در كمال حقيقت آن در مييابيم و آن وقت اين گونه انديشه عقل محض و نفس ادراك كننده مىشود و معنى حقيقت انسانيت همين است . فصل در اينكه افعال در جهان حادثات تنها بنيروى انديشه انجام مىپذيرد بايد دانست كه جهان هستى مشتمل بر ذاتهاى محضى است چون عناصر و آثار آنها و مواليد سه‌گانه‌اى كه از آنها توليد ميشوند مانند كان و گياه و جانور . و همهء اينها از مظاهر و متعلقات قدرت ايزديست و گذشته از اينها افعالى كه از جانوران صادر مىشود و وقوع آنها از روى قصد انجام مىيابد متعلق بقدرتى هستند كه خداوند در آنها آفريده و آنها را بر صدور آن افعال توانا ساخته است چنان كه برخى از آنها داراى نظم و ترتيب‌اند چون افعال بشرى ، و برخى فاقد نظم و ترتيب ميباشند مانند افعال جانوران ديگر . و نظم و ترتيب ميان حوادث را خواه طبيعى باشد يا وضعى بنيروى انديشه ميتوان درك كرد . از اين رو هر گاه كسى بخواهد چيزى بوجود آورد بسبب نظم و ترتيبى كه در ميان حوادث برقرار است ناگزير بايد سبب يا علت يا شرط آن را كه بطور كلى عبارت از مبادى آن مىباشد دريابد ، زيرا آن چيز بوجود نميآيد مگر آنكه در مرحلهء دوم و پس از مبادى مزبور باشد . و مؤخر آوردن چيزى كه بايد مقدم باشد يا بر عكس